سالهاست که بر دیوار پیله ام می کوبم، مگر پژواک ضربه ها مژده پروازم دهند، مگر این گوی بر نیستان بغلتد تا از نی ای آوایی آسمانی بشنوم.



‏نمایش پست‌ها با برچسب ترجمه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ترجمه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آبان ۱۰, دوشنبه

درسهایی از الکساندر دوما



Marche deux heures tous les jours, dors sept heures toutes les nuits; Couche-toi dès que tu as envie de dormir ; Lève-toi dès que tu es éveillé.
هر روز دو ساعت پیاده روی کن،  شبها هفت ساعت بخواب؛ هر وقت خوابت می آید دراز بکش و به محض اینکه بیدار می شوی از جا برخیز.
Ne mange qu’à ta faim, ne bois qu’à ta soif, et  toujours sobrement.
تا گرسنه نشدی نخور، تا تشنه نبودی ننوش و همیشه خوددار باش.
Ne parle que lorsqu’il le faut; n’écris que ce que tu peux signer; ne fais que ce que tu peux dire.
تا نباید حرف نزن، ننویس اگر نمی توانی امضایش کنی، نکن اگر نمی توانی بازگویش کنی.
N’oublie jamais que les autres comptent sur toi ; et que tu ne dois pas compter sur eux.
و آنان که به تو وابسته اند را فراموش نکن و اینکه تو نباید به آنها وابسته شوی.
N’estime l’argent ni plus ni moins qu’il ne vaut: c’est un bon serviteur et un mauvais maître.
برای پول، نه بیشتر و نه کمتر از آنچه می ارزد بها مده که خدمتکاری خوب و سروری بد است.
Pardonne d’avance à tout le monde, pour plus de sûreté; ne méprise pas les hommes, ne les hais pas davantage et n’en ris pas outre mesure plains-les.
پیشاپیش همه را ببخشای تا در امان باشی، کسی را تحقیر مکن و از کسی هم کینه به دل نگیر و به  کسی هم بیش از حد نخند و دلسوز دیگران باش.
Efforce-toi d’être simple, de devenir utile, de rester libre.
تلاش کن که ساده باشی، سودمند باشی و آزاد بمان...
Alexander Dumas
با کمک از ترجمه دکتر محمد تقی غیاثی





۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

ترجمه: داستان هزاران از لوکلزیو 7


از آنجائیکه قصد دارم در پست بعدی، این داستان را به طور کامل برای دانلود قرار دهم، نظرات شما در ویرایش نهایی داستان کمک بسیار بزرگی است. پیشاپیش از همه دوستانی که نکاتی را تذکر داده اند و خواهند داد تشکر می کنم.

هزاران قسمت آخر

«دنبال تو می گشتم»


۱۳۸۸ آذر ۲۸, شنبه

ترجمه: داستان هزاران از لوکلزیو 6


با عرض پوزش از تاخیر، کار انتقال وبلاگ وقت گیر شد اما امیدوارم که با مشکلات قبلی که در بلاگفا پیش آمد دیگر رو به رو نشوم.
هزاران قسمت ششم



۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

ترجمه: داستان هزاران از لوکلزیو 3

اگر کسی سر و کارش با اعراب افتاده باشد، این تجربه را داشته، که کلمات عربی که برای ما کاملا جا افتاده را به شکلی غریب می شنود. جملات عربی که ما تحت اللفظی آموخته ایم، برای آنان کاملا بیگانه است. تا اینکه سخنرانی رسمی یا متنی را ببینیم، یکدفعه احساس می کنیم که چقدر عربی بلدیم.
اگر کمی جستجو کنیم می فهمیم که اعراب دو زبان دارند: فصیح و عام، به قول ما کتابی و غیر کتابی و این دو آنقدر از هم فاصله گرفته اند که تبدیل به دو زبان شده اند. به طوری یک عرب بی سواد هیچ چیزی از یک سخنرانی به زبان عربی رسمی را نمی فهمد، به ویژه که از اهالی شمال آفریقا باشد. دلایلش، البته در مورد زبان عربی وضع فرق می کند. من نمی دانم، شاید به دلیل گستردگی مناطق و تنوع اقوام آن باشد. به هر دلیلی که باشد، از نظر من یک فاجعه برای ادبیات آن قوم است. ادبیاتی که از زبان حال مردم فاصله بگیرد.
متاسفانه این اتفاق برای زبان ما هم در حال رخ دادن است. واقعا نمی دانم که چه طور باید مکالمات فرانسوی را به فارسی برگرداند، مکالماتی عادی که در عین اینکه لفظ قلم نیستند، از نظر قواعد زبان فرانسه درست هستند و باید در فارسی هم، در عین اینکه روان و خودمانی باشند، به لحاظ دستور زبانی و کلامی هم غلط نباشند.
امیدوارم این رویه (فاصله گرفتن زبان عادی مردم از زیان کتابها) با دور نشدن توده مردم از کتاب خوانی، حداقل شتاب نگیرد.

هزاران قسمت سوم




۱۳۸۸ آبان ۱, جمعه

ترجمه: داستان هزاران از لوکلزیو 2


با خبر شدم که کتاب موندو پیش از این دوبار، یکی با ترجمه خانم المیرا دادور، در سال 85، توسط انتشارات مروارید و دیگری، با ترجمه آقای بهزاد بهرامی نسب، توسط انتشارات خلاق، در سال 87 منتشر شده است. البته این کتاب ها در حال حاضر در بازار موجود نیستند، اما آندسته از عزیزانی که به این کتابها دسترسی دارند، لطف بزرگی می کنند، در صورت مقایسه، مرا از نقاط ضعف و قوت کار خویش مطلع سازند.
هزاران قسمت دوم





۱۳۸۸ مهر ۲۴, جمعه

ترجمه: داستان هزاران از لوکلزیو 1


داستان هزاران یکی از داستانهای کتاب «موندو و دیگر داستان ها» است که لوکلزیو در سال 1978 منتشر کرده است. فضایی که نویسنده در این داستان می سازد چنان زنده است که هر کلمه آن حرفی برای گفتن دارد و امیدوارم که از پس ترجمه آن بر آمده باشم. این داستان گرچه کوتاه است اما در قیاس با داستانهای امروزی بلند محسوب می شود که آن را در چند قسمت در این وبلاگ قرار می دهم. منتظر توصیه های شما در جهت بهبود اثر هستم.



هَزاران قسمت یکم