اگر کسی سر و کارش با اعراب افتاده باشد، این تجربه را داشته، که کلمات عربی که برای ما کاملا جا افتاده را به شکلی غریب می شنود. جملات عربی که ما تحت اللفظی آموخته ایم، برای آنان کاملا بیگانه است. تا اینکه سخنرانی رسمی یا متنی را ببینیم، یکدفعه احساس می کنیم که چقدر عربی بلدیم.
اگر کمی جستجو کنیم می فهمیم که اعراب دو زبان دارند: فصیح و عام، به قول ما کتابی و غیر کتابی و این دو آنقدر از هم فاصله گرفته اند که تبدیل به دو زبان شده اند. به طوری یک عرب بی سواد هیچ چیزی از یک سخنرانی به زبان عربی رسمی را نمی فهمد، به ویژه که از اهالی شمال آفریقا باشد. دلایلش، البته در مورد زبان عربی وضع فرق می کند. من نمی دانم، شاید به دلیل گستردگی مناطق و تنوع اقوام آن باشد. به هر دلیلی که باشد، از نظر من یک فاجعه برای ادبیات آن قوم است. ادبیاتی که از زبان حال مردم فاصله بگیرد.
متاسفانه این اتفاق برای زبان ما هم در حال رخ دادن است. واقعا نمی دانم که چه طور باید مکالمات فرانسوی را به فارسی برگرداند، مکالماتی عادی که در عین اینکه لفظ قلم نیستند، از نظر قواعد زبان فرانسه درست هستند و باید در فارسی هم، در عین اینکه روان و خودمانی باشند، به لحاظ دستور زبانی و کلامی هم غلط نباشند.
امیدوارم این رویه (فاصله گرفتن زبان عادی مردم از زیان کتابها) با دور نشدن توده مردم از کتاب خوانی، حداقل شتاب نگیرد.
هزاران قسمت سوم
