سالهاست که بر دیوار پیله ام می کوبم، مگر پژواک ضربه ها مژده پروازم دهند، مگر این گوی بر نیستان بغلتد تا از نی ای آوایی آسمانی بشنوم.



۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

نقطه هیجان انگیز تاریخ

می دانم که دوستانی که امروز درگیر مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه درگیرند این پست مرا مصداق بی دردی ام خطاب می کنند امیدوارم بالاخره روزی جامعه ما به ثبات و پویایی برسد که بتواند از حاشیه ها فارغ شده و در مسیر تکاملی تاریخ قرار گیرد.
اخیرا در یک کارگاه contexualism*  معرفت شناسی شرکت کرده ام و وقتی که می بینم کیفی ترین مفاهیم قرار است کمیت بندی شوند دقیق شوند و به قول معرف کوانتیزه شوند هیجان سر تاپایم را فرا می گیرد گاهی بغض گلویم را می فشارد که بشر به چه قله عظیمی رسیده...
تا 500 سال پیش فیزیک کیفی بود انسان قادر نبود حرکت را خرد کند اندازه بگیرد و در نهایت تحت اراده خود بگیرد وقتی توانست این کیفیت ها را کمّی کند یه گام بلند برداشت و توانست پیرامون خود را متحول کند. حالا به جنگ مفاهیم انتزاعی رفته به جنگ کلمات... و وقتی به تحول بعدی فکر می کنم دستام می لرزه... تبارک الله احسن الخالقین!
  پی نوشت:
*context به معنای زمینه و پیش فرض و پیش ذهن یا همان background است و نمی دونم این کلمه چی ترجمه شده فکر کنم بشود گفت: زمینه گرایی

۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه

بنیادهای تاریخی 2، منابع تاریخی


پیشتر اشاره شد که متاسفانه در جامعه ما یک ساختار غیر علمی متوهمانه ای با عنوان تاریخ  در روح نسل جوان دمیده شده. که آن را تاریخ زدگی جمعی عنوان کردیم و حال برای اینکه به عوارض این پدیده بپردازیم نیاز داریم کمی وارد بحث متودولوژیک یا روش شناسی تاریخ شویم.
منابع تاریخی
درباره ماهیت تاریخ صحبت کردیم تاکید کردیم تاریخ دانش ما به گذشته است و قطعا خود گذشته نیست و در مورد عدم قطعیت نظریات تاریخی صحبت کردیم و  اینکه تاریخ نباید و نمی تواند مبنای احساسات و اعتقاداتمان باشد. اما ضمن این تاکید کردیم یک علم است و قابل سندیت و حال در گام دوم می خواهیم بدانیم منابع تاریخ چیست؟
کم و بیش همه ما می دانیم آثار باستانی، افسانه ها، داستان ها تاریخی دارند و بر وجود گذشته دلالت دارند. کتابها، همه گفته ها و شنیده ها، سنتها و عادات ما و چارچوب عقاید ما ریشه در گذشته دارد و در یک کلام زندگی امروز ما، ماحصل تفکر دیروز ما است.  اما با یک تحلیل و دسته بندی دقیق تر ما با دو نوع منابع در تاریخ سر کار داریم:
1-      منابع مادی
2-      منابع معنوی
3-      منابع روایی
منابع مادی ما همان سازه ها و آثار باستانی و کتاب ها و نسخ خطی هستند. باستان شناسان با کند کاوهای فیزیکی خود، داده های با ارزشی را استخراج می کنند.
منابع روایی کتابهای تاریخی هستند که تاریخ را روایت کرده اند که مهمترین منابع مورخان هستند و اهمیت این منابع از این جهت است که این منابع داده هایی درباره رخداد هایی که امروزه چیزی از آنها در دست نیست به ما می دهند.  البته باید گفته شود که این منابع با وجودی که بسیار با ارزشند اما هیچ گاه صد در صد پذیرفتنی نیستند. از آن رو که:
  نخست: معمولا مغرضانه اند چرا که تاریخ را همیشه برنده ها می نویسند.
   دوم: اینکه داده ها نیز از دید راوی نوشته شده اند و دید او نیز محدود در محدودیتهای شناختی اش در زمان و مکان خودش است.
 با این وجود هرگز این منابع قابل چشم پوشی نیستند و باید جدی گرفته شوند، البته با در نظر گرفتن همه مواردی که گفته شد.
اما منابع معنوی: آنچه که امروز قابل بحث است و  منابع معنوی، یعنی آنچه حضور مادی ندارد و  درعین حال بسیار مستحکم و ریشه دار و قابل اعتنا است. آن ریشه سنت ها و عادات و تفکر جاری در یک جامعه است که از تاریخ آن جامعه نشأت می گیرد. در این بین جوامع کوچکتر و بسته تر که دارای کنش و واکنش کمتری با دیگر جوامع بوده اند از اهمیت خاصی برخورداراند. مثل روستای ابیانه و یا روستای وبس فراهان.
این بحث روش شناسی تاریخی به این منظور آوردم که در پست های بعدی به بحث تاریخ زدگی خود و عوارض آن در پست های بعدی بپردازیم.
ادامه دارد...
پی نوشت: به دلیل فی.ل.تر شدن سرورهای خارجی هر پست در پرشین بلاگ هم منتشر می شود:
نیستان در پرشین بلاگ

گفتگو با گاهنبار در پرشین بلاگ


۱۳۸۹ بهمن ۱۷, یکشنبه

بنیادهای تاریخی 1 (ما از تاریخ چه می دانیم؟)


این پست همچنان در ادامه پست های قبلی است در راستای تبیین مفاهیم بنیادی و مبارزه با تاریخ زدگی جمعی است که به سرعت در میان نسل جدید در حال پراکنده شدن است. همچنانکه از پیش نیز اشاره کرده بودم،  ترویج فرهنگ غیر علمی در مقوله تاریخ منجر به حرکتهای افراطی باستانگرایی و قومیت گرایی در جامعه ما شده است که ما را در جهان نو، تنها و متزلزل و واپسگرا خواهد ساخت.
ما از تاریخ چه می دانیم؟
در بحثهایمان کم ندیده ایم که چنان با تعصب و احساسات تمام از فلان حادثه دم می زنیم که نادرشاه فلان کرد... نه کریمخان بهمان کرد... تقصیر فلان السلطنه بود و یا هر چه داریم از ملانصرالدین است... اما هیچ وقت فکر کرده ایم که شاید تمام اتفاقات صرفا توهم باشد؟ و اصلا چنین اتفاقی نیافتاده باشد...
آیا غیر ممکن است؟
حوادثی که در جامعه خودمان در روزگار خودمان اتفاق افتاده را در نظر بگیریم مثلا جنگ یا اصلا چرا دور برویم همین حوادث چند سال اخیر... آیا قادر بوده ایم یه شناخت موثق اتفاق ها دست بیابیم؟! چرا مثالهایی اینقدر بزرگ را در نظر بگیریم، یک تصادفی که سر خیابان رخ داده...ندیده ایم که هرکه از زاویه دید خود چیزی را دیده و حادثه را به گونه ای تعریف می کند! و حتی اگر خود ما شاهد عینی باشیم آیا باز می توانیم فکر می کنیم که حادثه را به طور کامل درک کرده ایم و آیا احتمال نمی دهیم که از بسیاری از عوامل درونی چون خستگی، حواس پرتی، شادی یا ترس اشخاص درگیر و ایراد فنی خودرو هیچ اطلاعی نداشته باشیم؟! پس ما قادر نیستیم به کم و کیف حادثه ای که در دم، جلوی چشم خودمان رخ داده مسلط باشیم پس چگونه می توانیم حوادث مربوط به دهها یا صدها یا هزاران سال قبل آگاهی و احاطه داشته باشیم؟! چه طور به سادگی شخصی را فاتح یک پیروزی و یا فردی و یا جنبشی را مقصر در همه ضعف ها بخوانیم؟!
پس این سوال به جاست که ما که اگر بعد از خوردن ماست سردیمان کند تاریخ را مقصر می دانیم و یا پاسخ سوال «من کیستم؟» را در کتیبه های ده کوره ها می جوییم بپرسیم تاریخ چیست و ما از تاریخ چه می دانیم؟
تاریخ داستانی است که ما بر اساس آنچه از گذشته به جا مانده برای آن ساخته ایم و خوب می دانیم که گذشته رفته و ما قادر نیستیم آن را دریابیم و بازمانده های گذشته هم از بین رفته اند و آنچه مانده برای آگاهی و تسلط بر گذشته بسیار ناچیز است.  هیچ نظریه ای در تاریخ قطعی نیست و اصلا چیزی به نام حقیقت تاریخی حتی اگر وجود داشته باشد دستیابی به آن برای ما امکان پذیر نیست.
البته لازم ذکر است اصلا منظورم این نیست تاریخ سست و قابل سندیت نیست، تاریخ یک علم است، یک علمی به لحاظ روش شناسی بر مبنای علوم تجربی قرار دارد،  وحی منزل نیست اما تنها راه ما برای شناخت گذشته است.
اساسا هر علم تجربی قادر است فقط نقشه تهیه کند. یعنی مسیرها را با آزمون و خطا بازسازی می کند اما هیچ وقت حقیقت راه و جاده ها نیست. تاریخ تنها دانش ما به گذشته است و قطعا خود گذشته نیست.
ساختن هویت، اعتقاد، احساسات و داشتن تعصب بر بنایی که مجموعه ای از نظریات نسبی است، ما را متزلزل و سردرگم خواهد ساخت و بساطی پهن خواهد کرد ما را از شناخت درست گذشته باز دارد. چراکه همواره یافته های تاریخی قادر خواهد بود منافع و مطامع گروهی را تامین و گروهی را متضرر سازد و نتیجه اش همین آشفتگی و این تضاد درونی است که این روزها اغلب ما به آن گرفتاریم. تضاد درونی ای که حاصل ناسازگاری اتفاقاتی است که احساسات مذهبی، ملی و قومی ما را روبروی هم قرار می دهد. بحث را در آینده با بررسی منابع تاریخی ادامه خواهیم داد.
ادامه دارد...

 در همین رابطه:

۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه

روستای مادری

باز دیوارهای بلند خانه را دیدم، آن بادی که بوی خاک را برایم می آورد، آن صدا که گذشته ای مبهم را در گوشم وزوز می کرد و من که قادر نیستم نه صدا را تحلیل کنم نه خود را چنان سر و سامان بدهم که دست بر این روزگار بکشم و خاکها را پاک کنم و دربیاورم قصه آقاجانم را... همه چشمانی که یه عمر به گندم و سیب زمینی نگاه کردند. رفت و ویران شد روستای مادری و مردمانش هم یا مرده اند و رهسپار شهر و آپارتمان نشینی...خیلی دور نبود بیست و اندی سال پپیش من تابستانها را به روستای عراقیه در فراهان می رفتم...روزهای پربار از لمس خاک، رقصیدن در باد،  گره زدن شاخه های مو، پنیرک جمع کردن، دنبال نخودک و شنگ و کنگر گشتن...آن موقع ها می رفتم بالای کندوله و در گندم شنا می کردم و مادربزرگم  داد می زد این گندم ها نان می شوند و کثیفشان نکن و من که اصلا گوش نمی کردم و کار خودم را می کردم...
هر بار که به ایران می روم فرصت نمی کنم به هیچ چیز برسم..آن شهر شلوغ طلسم شده، آن بل و شو، آن همه دود و کثافت به درون قلب و ریه می رود برمی گردد مجالی نمی دهد که سراغی از خود بگیریم، سراغی از آنچه جا گذاشتیم و بزرگ شدیم...مگر در غربت خواب کودکی ها را ببینیم که در بیداری چقدر هراس انگیز است به یاد بیاوریم دیگر آن قناتها خشک شده اند خانه چاله ها، قاش ها همه پر شده اند از تارهای عنکبوت و زندگی ای که مرد...مرد...
پی نوشت:
کندوله: سیلوهای کوچکی از سفال برای نگه داری گندم که در منطقه فراهان در استان مرکزی به آن کندوله می گویند.
خانه چاله: اتاقی زیر زمینی که بسیار خنک است در گذشته که یخچال نبوده برای نگه داری مواد فاسد شدنی در هر خانه می ساختند.
قاش: محل نگه داری دام.

۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

یادداشتی کوتاه بر ریاضیات دوره اسلامی و معرفی مقاله دکتر معصومی و لینک به آن

 در پی پرسش و درخواست دوستان مبنی بر چگونگی ریاضیات دوره اسلامی در کامنتهای مقاله قبلی

قطعا پاسخ شما در قالب یک کامنت نمی گنجد ولی به طور خیلی ساده، ریاضیات دوره اسلامی به چند دوره تقسیم می شود
اول کاملا کاربردی که در خدمت نجوم و جغرافیا بوده و برای ساختن اسطرلاب و... به منظور تعیین ارث و میراث و قبله و زمان اذان در مکانهای مختلف که البته ریاضیدانان  باید مسائل پیچیده هندسه کروی را حل می کرده اند.
در مرحله دوم ریاضیات وارد مسائل انتزاعی تر می شود و برای مثال کارهای خیام کاربردی در زندگی روزمره آن روز نداشته و علاقه و کنجکاوی خاص او به ریاضیات بوده است و مسائل انتزاعی در زمان ابن هیثم به اوج خودش می رسد که با نوعی انتگرال ابتدایی سطح زیر منحنی ها حساب می شود اما معادلات بسیار طولانی شده بودند و حل آنهابه بن بست رسیدند و دیگر ریاضیات انتزاعی چندان پیشرفتی نکرد پس از آن هم ریاضیات دوره صفوی و عثمانی کاملا کابردی بوده اند.
خلاصه اینکه عمده کابرد ریاضیات اسلامی در نجوم بوده است به دلایلی که گفته شد و اینکه آنها اعتقاد داشتند که وضعیت ستارگان بر سرنوشت آنها تاثیر می گذارد.
ارجاع می دهم به مقاله بسیار باارزش دکتر حسین معصومی همدانی در دایرةالمعارف اسلام درباره جبر و مقابله که البته در این مقاله عبارات  ریاضی با زبان امروزی بیان شده اند.
اما چگونه بودن: ریاضی به شکل کلامی و با استفاده از برخی قواعد زبان عربی و ریاضی یک سری قوانین برای ساده شدن معادلات وضع شده بود. و متاسفانه ریاضیات سنتی به دلیل توقف تدریس بعد از صفوی رو به فراموشی رفته و هنوز به طور کامل شتاسایی نشده. تنها آن آثار که وارد اروپا شده وارد سیر تاریخ ریاضیات شده است یعنی رشد یافته و به زبان امروز ریاضی درآمده است.
پی نوشت: از مسائلی که هنوز به آن پرداخته نشده توجه خاص فیلسوفان و به ویژه متکلمان به هندسه و مبانی فلسفی آن است که تنها مقاله ای از دکتر مروان راشد در کتاب فلسفه عربی دانشگاه کمبریج است که به چاپ رسیده که بخشی از رساله دکترای اینجانب است که امیدوارم بتوانم به زودی ارائه دهم.

۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

برف

اون برف سبک حالا شدش 35 سانتیمتر!

اینم یه گل مقاوم:

پی نوشت: دوستان زیادی گله دارند که چرا بیشتر از اینجا نمی نویسم، سعی می کنم از این به بعد بیشتر از حال و هوای اینجا بنویسم.
اگر عکس ها قابل مشاهده نیستند لطفا اطلاع دهید!