سالهاست که بر دیوار پیله ام می کوبم، مگر پژواک ضربه ها مژده پروازم دهند، مگر این گوی بر نیستان بغلتد تا از نی ای آوایی آسمانی بشنوم.



‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ مرداد ۱۰, یکشنبه

شعر: کوبه

بر مغزم می کوبند این کلمات

تا فریادی شوند

که بخروشد

بر این گوش ها
که با بتون خود را سنگ گرفته اند

که نشنوند
ضجه آن روح زبون جا مانده در دخمه را

از آن دست های تنبل
که آفت فلسفه را از مزرعه دل نمی روبند

از این شعر
که حتی زخمه ای بر تاری از وجودم نمی زند.


پی نوشت: این شعر را با شنیدن آهنگی نوشتم که سال گذشته  در ژنو در یک اجرای خیابانی برای اولین بار شنیدم که همه وجودم را می لرزاند، آن را در یوتیوب پیدا کردم ...شما هم ببینید:
ویدیوی شفای مقدس، غرور قدرتمند


۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

شعر: از تو تنها، نقاشی: شقایق

از تو تنها
از تو تنها هراس نبودنت را میشناسم
از تو تنها زمزمه جیرجیکی مست در دل شب را شنیده ام
از تو تنها دلفینی سرشار از تمسخر زندگی در اعماق اقیانوس را دیدم
از تو تنها رقص قاصدکی که معنی مستی میداد را تجربه کردم
از تو تنها فریادی را می شنوم که آوای مادرم را میجوید

و تو ای هستی گم شده ام تنهایم مگذار

زمستان 85


پی نوشت: دیروز بعد از مدتها قلم مو بدست گرفتم...





۱۳۸۸ مهر ۱۰, جمعه

شعر: آغاز از پابلو نرودا

آغاز

به آرامي آغاز به مردن مي کني / اگر سفر نکني / اگر چيزي نخواني،

اگر به اصوات زندگي گوش ندهي / اگر از خودت قدرداني نکني.

به آرامي آغاز به مردن ميکني / زمانيکه خودباوري را در خودت بکشي / وقتي نگذاري ديگران به تو کمک کنند

به آرامي آغاز به مردن ميکني / اگر برده عادات خود شوي / اگر هميشه از يک راه تکراري بروي...

اگر روزمرگي را تغيير ندهي / اگر رنگهاي متفاوت به تن نکني / يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکني

تو به آرامي آغاز به مردن ميکني / اگر از شور و حرارت / از احساسات سرکش / و از چيزهايي که چشمانت را به درخشش واميدارند / و ضربان قلبت را تندتر مي کنند / دوري کني...

تو به آرامي آغاز به مردن ميکني / اگر هنگاميکه با شغلت، يا عشقت شاد نيستي، آنرا عوض نکني / اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نکني / اگر وراي روياها نروي / اگر به خودت اجازه ندهي / که حداقل يکبار در تمام زندگيت / وراي مصلحت انديشي بروي....

امروز زندگي را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاري بکن!

نگذار که به آرامي بميري...

شادي را فراموش نکن!

پابلو نرودا