بر مغزم می کوبند این کلمات
تا فریادی شوند
که بخروشد
بر این گوش ها
که با بتون خود را سنگ گرفته اند
که نشنوند
ضجه آن روح زبون جا مانده در دخمه را
از آن دست های تنبل
که آفت فلسفه را از مزرعه دل نمی روبند
از این شعر
که حتی زخمه ای بر تاری از وجودم نمی زند.
پی نوشت: این شعر را با شنیدن آهنگی نوشتم که سال گذشته در ژنو در یک اجرای خیابانی برای اولین بار شنیدم که همه وجودم را می لرزاند، آن را در یوتیوب پیدا کردم ...شما هم ببینید:
ویدیوی شفای مقدس، غرور قدرتمند
تا فریادی شوند
که بخروشد
بر این گوش ها
که با بتون خود را سنگ گرفته اند
که نشنوند
ضجه آن روح زبون جا مانده در دخمه را
از آن دست های تنبل
که آفت فلسفه را از مزرعه دل نمی روبند
از این شعر
که حتی زخمه ای بر تاری از وجودم نمی زند.
پی نوشت: این شعر را با شنیدن آهنگی نوشتم که سال گذشته در ژنو در یک اجرای خیابانی برای اولین بار شنیدم که همه وجودم را می لرزاند، آن را در یوتیوب پیدا کردم ...شما هم ببینید:
ویدیوی شفای مقدس، غرور قدرتمند
